سوالات فلسفه اسلامی
دانشگاه پیام نور دانشگاه آزاد اسلامی رشته روانشناسی کارشناسی ارشد
حالا اگر فروع دین برای ما مطرح شد که )نماز، روزه ، خمس ، زکات، حج، جهاد ، (؟)( : ؛ ؛
:؛ ) 
: ) ( ؛ ؛ ً )(
:؛ ً ً – : -: – – – :)( که در قرن ۲۳ موجود شوند .پس یکی از اسباب تحققی آنها وجود نداردپس وجود آنها در زمان حال و الان محال است . چرا محال یا ممتنع است چون علت وجودی او تحقق پیدا نکرده است. این ممتنع الوجود بالغیر میشود یعنی خواهد آمد و نسبت به زمان حال این خواهد آمد ها ممتنع الوجود بالغیر هستند. پس هر شی موجود و یا معدوم را اگر با نسبت به علت وجود یا عدمی آنها در نظر گرفته شود . واجب الوجود بالغیر یا ممتنع الوجود بالغیر میگردند. هر چند خود اینها با قطع نظر از علتشان ممکن الوجود بالذات بودند ، مثل انسان که ،انسان موجود مساوی است با واجب الوجود بالغیر .و انسان های نسلهای آینده که در زمان حال معدوم هستند، ممتنع الوجود بالغیر هستند .
حاشیه مهم :
تقدیر الهی:
در بحث اختیار و اراده ،خداوند انسان را موجودی با اختیار آفرید. اما اختیار انسان آنگونه که بعضیها میپندارند نیست که تصمیمی بخواهد بگیرد و در تصمیمات موفق شود چنین نیست یا اگر خواست انسان در گرو خواست خدا باشد . پس دیگر اختیار مفهومی ندارد . حضرات معصومین علیه السلام بحث اختیار را خیلی زیبا بیان کردند. و این اختیاری که آنها تبیین کردند به این شکل بیان میشود.
اختیار به معنای انتخاب است، انتخاب بین چند چیز ، معنی دیگر اختیار به معنای اراده کردن و تصمیم گیری است و معنی دیگر اختیار مجبور نبودن است.
در روایات حضرات معصومین علیه السلام اگر نگاه کنیم یکی از معانی اختیار به معنای قدرت هم به کار میرود اما اینها مهانی بهتری است. انتخاب کردن: اراده کردن و تصمیمگیری و مجبور نبودن.

فلسفه اسلامی
در روایاتی از حضرات معصومین علیه السلام آمده است :
لا جبرو و لا تفو یض بل امر بین الامرین لا جبرو : انسان مجبور نیست.
لا تفویض : انسان اختیار مطلق ندارد )یعنی انسان میتواند بین اطاعت کردن و تسلیم دستورات الهی بودن و اطاعت نکردن و سرپیچی از دستورات الهی یکی را انتخاب کند . این معنا قطعاً در مورد اختیار درست نیست(
اختیار یعنی بین اموری که خداوند برای انسان مقدر کرده ،انسان اختیار آن را دارد که کدام یک را انتخاب کند . یکی دیگر از معانی اختیاری یعنی رفتار عالمانه داشتن است .
یعنی انسان رفتار و کارهای خود را بر اساس علم و معرفت خود انجام می دهد. نه صرفا بر مبنای تقلید کورکورانه) انسان که بر مبنای تقلید کورکورانه کارها را انجام دهد آن کارها ثمره ای نخواهد داشت( .
حال در زمینه بچه دار شدن ،پس خواست خدا است که ما بچه دار شویم ولی اراده انسان هم شرط است. آیا میتواند کودک خود را خوب تربیت کند بدون دخالت دیگران و یا آیا آینده فرزند خود را میتواند تأمین کند، و وقتی انسان موقعیت اینکه کسی در زندگی و تربیت فرزندانش دخالت ننمایند و آینده خود و فرزندش را تامین می کند اختیار میکند که صاحب فرزند شود. اما گاهی وقت ها بچه دار شدن غیر ارادی است و فرزند بدون آمادگی و اختیار پدر و مادر وارد زندگی می شود و خیر و برکت نیز با خود میآورد. واین بچه حلقه ی واصله بین پدر و مادر میشود. پس خداوند همیشه بهترین را برای ما انسانها میخواهد. رفتارها و بایدها و نبایدهای انسان را دو بخش کرده است . بخشی که خداوند تقدیر کرده است که شما چه حکمت آن را بدانید و چه ندانید واجب است انجام دهید ، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن.
جلسه هشتم
یکی از خصوصیات علم فلسفه این است که تغییر ناپذیر و ثابت است. اما در علم تجربی شما دائما می بینید که در حال تغییر است. منظور از تجرد یعنی به یک فعلیتی برسند که آن خصوصیات کمالی که دارند به آن مرتبهای میرسند ً ؛ً – – ؛برای خواندن نماز اینجا میشود واجب بالغیر.
یا مثلا: در بحث تولد نوزادان، وقتی زمان تولد برسد نوزاد چه بخواهد، چه نخواهد، وقت تولد آن فرا رسیده است.
بحث وجوب یکی از معانیش ضرورت، اضطراری اجبار است . اما باید دقت کنید که این وجوببالغیر که از آن اجبار هم برداشت میشود یعنی فرد مجبور است که آن کار را انجام دهد، اجبارعلی و معلولی است،جبر علی و معلولی است . این جبر منافاتی با اختیار و اراده انسان ندارد چون اختیار و اراده ی انسان خودش بخشی از این علت است.
امتناع بالذات: یعنی اگر یک شی و ذاتش اقتضا کند، که نباشد یعنی خود ذاتش وجوب را از خود طرد کند. مثلا اگر بخواهد زمین و آسمان را هم به هم بدوزید، امکان ندارد که بتوانیم تحقق پیدا کنیم. حتی قدرت خدا هم به آن تعلق پیدا نمی کند که وجوب شود . اینها را ممتنع بالذات می گویند . مثل شریک داشتن برای خدا.
شریک داشتن برای خداوند جز امتناع ذاتی است یعنی ذاتا اقتضا میکند که نباشد ،به عنوان شریک خدا چرا ؟ چون ذاتا ممتنع است، مثل اجتماع نقیضین. چرا میگوییم ذاتا ممتنع است. در واقع شریک خدا قرار دادن نمونه سوالات متون اسلامی با پاسخ اجتماع نقیضین است یعنی از آن حیث که شریک خداست باید واجب الوجود باشد.
وقتی میگوییم شریک برای خدا. چون وقتی ما صحبت از دومی کنیم ، یعنی دوتا واجب الوجود ، یعنی هر کدام از این دو واجب الوجود باید هرکدام خصوصیاتی داشته باشند؛ که دیگری آن را نداشته باشد .اگر هر دو در خصوصیات با هم یکی باشند یکی می شوند . و دومی هم مطرح نمیشود و جایی هم که دومی مطرح نباشد دیگر شریک مفهومی ندارد. اگر ما میگوییم شریک باید دومی باشد ،که آن دومی تمام خصوصیات شبیه اولی باشد اما نقاطی هم باید داشته باشد که دو می او باشد.
شریک خداوند لازمه اش آن است که این دومی که ما برای خدا لحاظ میکنیم با خدا یک تفاوتهای داشته باشد یعنی بعضی از کمالاتی که خداوند دارد شریکش نداشته باشد و یا بعضی از کمالاتی که شریک خداوند دارد ، خداوند نداشته باشد . در این صورت لازم می آید که این ها محدود باشند .محدود با واجب الوجود بودن سازگاری ندارد. پس اجتماع نقیضین شریک خدا جز )به لحاظ فلسفی( امتناع بالذات محسوب می شود.
البته شریک خدا را در بحث نگاه کلامی بیان میکنند ؛که محال ذاتی نیست و محال وقوعی است . حالا تعریف های دیگری لحاظ می شود. یعنی چیزی را که ذاتا ممکن است ،ممکن باشد به اعتبار ذاتش ممکن باشد، اما به اعتبار وقوعش محال لازم بیاید. ولی به نظر میآید که همین نگاه فلاسفه دقیق تر باشد در بحث شریک خدا.
اما در بحث امتناع بالغیر؛ میگوید که یک شی ذاتا ممکن است وجود ممکن ا لعدم باشد. یعنی هم ممکن باشد برایش عدم بودن و هم ممکن باشد ،برایش موجود بودن. حالا اگر این شیء علت وجودی او تحقق نشود ممتنع الوجود می شود. چرا؟ چون علت وجودی او محقق شده اما این امتناع او امتناع بالذات نیست، بلکه امتناع بالغیر است. یعنی امتناع است که از ناحیه علت به او داده شده، چون علت وجودی نیامده عدم علت وجودی………..
الان ممتنع بالغیر هستند . انسان های قرن ۲۳ به لحاظ ذاتشان ممکن الوجود هستند. اما چون علت تامه ی تحقق آنها وجود ندارد، پس آنها ممتنع بالغیر هستند . اگر شی ممکن الوجود ی علت ّ)( : ً: ً : )( ً ؛ :
فهرست مطالب