سوالات آموزه های روانشناسی از نگاه قران
تفاوتهای علم النفس و معرفت نفس
الف( – علم النفس علمی حصولی و کلی است یعنی علمی است که ا ز طریق ؛ ً: « » ؛ ً « » ؛ ؟؟
ًً ؛ ؛ ؛ ؛ « ( – : ؛ ( -؛
( – ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ – ؟ ؟
) ( ؛ ؛ ؛ ً ؛ ؛ ؛؛ ؛ : ؛ ؛ ؛ ؛ ؛
؛ ؛؛ می گیرد چه بخواهد چه نخواهد رشد می کند و تولید مثل انجام می دهد و تولید مثل او ارادینیست در حالی که درحیوانات ا ین فعالیتها ارادی است . به عنوان مثال برای تولید مثل سرا غ جفتیابی می روند یا به هنگام غذ ا خوردن به دنبال شکار می روند و غذایشان را تأمین می کنند ؛ ولو این که اراده شان یک اراده غریزی باشد ، ولی خودشان به دنبال غذا می روند و فعالیت هایشان فعالیتهای متنوع و ارادی است ا ین تعر یف ابن سینا در باب نفس بود .
ابن سینا نفس را به قوه تعریف کرد. قوه یعنی توانمندی و قابلیت ، یعنی نفس این قابلیت را دارد که افعال متنوع ارادی از او صادر شود ؛ منظور از افعال متنوع چیست ؟در موجودات دارای نفس ، یک سری فعالیت است که خود انجام می دهد و به صورت انفعالی نیست . مثلا فتوسنتزی که گیاه انجام می دهد یک فعالیت انفعالی نیست و به اعتبار تاثیر پذیری از اطراف، فتوسنتز صورت نگرفته است . اما برگ درخت وقتی زرد می شود این زرد شدن، انفعالی است؛ زیرا درجه حرارت هوا متناسب آن گیاه نیست پس آن درخت ، متاثر از درجه حرات ،نمی تواند سبزی برگ خود را حفظ کند و از این رو برگ زرد می شود و می ریزد .
مثال دیگر : وقتی گیاه مبتلا به آفتی می شود، برگش زرد می شود. در اینجا نیز گیاه منفعل از آن آفت شده است .
و یا حیوانی که دشمن خود را می بیند و فرار می کند اینجا انفعال صورت گرفته است .
امادر بحث فعالیت ، کار انجام می گیرد و خود شی، آن فعالیت را انجام می دهد؛ نه صرفا به صورت عکس العمل در مقابل محیط و اطرافش .
مثال دیگر : جفت یابی حیوانات و یا مسئله ازدواج و همسر یابی انسان که یک فعالیت تحریکی است وهمه اینها فعالیت هستند .
هر سه فیلسوف، نفس را جزء طبیعیات لحاظ کردند؛ زیر ا در هر سه تعریف ، نفس در ارتباط با بدن مادی تعریف شده است؛ اما متاخرین مانند ملاصدرا و پیروان او مثل علامه طباطبایی نفس ر ا طور ی تعریف کردند که از دایره طبیعیات خار ج شد و وارد د ایر ه علوم الهی گردید .
نفس از دیدگاه متاخرین
علامهطباطبایی در کتاب بدایه الحکمه نفس رابه جوهر ی تعریف کردهاست که ذاتاً مجرد ازماده و درمقام فعل و انفعال متعلق به ماده است .
تعریف جوهر و عرض در اصلاح فلسفی
جوهر در فلسفه یعنی چیزی که اگر بخواهد در عالم واقع تحقق پیدا کند، نیاز به موضوع ندارد؛ یعنی وجودش یک وجود مستقل است .
در مقابل جوهر، عرض است؛ یعنی اینکه اگر بخواهد در عالم واقع تحقق پیدا کند نیاز به موضوعی دارد که خود این موضوع، به این عرض، نیازمند نیست .
برای واضح شدن مطلب از مثال برگ درخت و رنگ آ ن استفاده می کنیم. د ر این مثال، برگ درخت یک موجود جوهری است؛ یعنی بر ای ا ین که برگ، بر گ باشد نیاز نیست که یک چیزی موجود باشد و این برگ رویش سوار باشد و همچنین سبز یا زرد بودن ، نقشی در تحقق برگ ندارد؛ اما رنگ برگ درخت به برگ تعلق دارد و اگر برگ نباشد، رنگش هم نیست. پس وجو د رنگ وابسته است به برگ . در این مثال، برگ درخت، موضوعی است بی نیاز از رنگ که به آن جوهر گفته می شود و رنگ یک وجود عرضی دارد؛ یعنی وابسته است به موضوع. تا وقتی که آن موضوع محقق نباشد این عرض تحقق پیدا نمی کند .
رنگ ها، صداها، مزه ها، شکل ها ، اندازه ،مقدار، اینها همه عرضی هستند .
سفید پوستی قدبلندی خمیدگی و حالت های نفسانی مثل ترس شجاعت همه عرض هستند اما موجود هایی مثل انسان، نفس، سنگ، انواع حیوانات و … اینها همه موجودات جوهری هستند .
تحلیل و تشریح تعریف نفس از نگاه متاخرین
در این تعریف نفس ، موجودی جوهری تعریف شده است که به اعتبار ذاتش نیازی به ماده و بدن ندارد و ذاتاً یک موجود غیرمادی است و مثل جسم یک موجو د مادی نیست ؛ نفس یک موجودی مجرد و غیر مادی است؛ نفس ذاتا مجرد است ، ) مجرد یعنی خالی بودن ؛ یعنی ماده ندارد، ( جسم نیست . ولی همین نفس، برای تحقق کمالات ثانویه خود نیاز به بدن دارد ؛ از این جهت، همواره نفس با یک بدن همراه است . بر اساس این تعریف، که نفس را به عنوان یک موجود مجرد و غیر جسمانی تعریف کرد، نفس در علوم الهی قرار می گیرد واز دایره علوم طبیعی خارج می شود .
گفته شد نفس بر ای اکتساب کمالات ثانوی خو د نیاز به بدن و ماده دارد؛ یعنی نفس برای تحقق ماهیت نوعیه خود) کمالات اولیه(، نیاز به بدن ندارد، ولی برای اینکه کمالی ر ا کسب کند مثلاً انسان متخلق بشود به اخلاق فاضل، حتما نیاز به بدن دارد.
مقصود از کمالات ثانیه، همان خصوصیات و حالات نفسانی است که در زمره عرضیات نفس و موجود دارای نفس محسوب می شود؛ مثل خصوصیات روانی، اخلاقی، اجتماعی …. برای انسان . پس انسان برای اکتساب چنین کمالاتی نیازمند به بدن و اندامهای بدنی است؛ چنانچه با اندام های بدنی اش عبادت می کند، انفاق می کند ،در مقابل دیگران تواضع دارد ، همچنین برای کسب و افزایش معلوما ت و ادراکا ت حسی نیازمند به حس چشایی ،بینایی، شنو ایی، ….. ، به تعبیری حواس پنجگانه حسی است. از این رو نمونه سوالات آموزه های روانشناسی از نگاه قران در این تعریف فرمود: نفس در مقام فعل و انفعال نیازمند به ماده است .
نکته: اخلاق و خصوصیات اخلاقی، از جهتی در حکم خصوصیات عرضی محسوب می شوند و از جهتی، در حکم ذات و جوهر انسان قلمداد می شوند. خصوصیات اخلاقی، از حیث ظاهر، در حکم حالات نفسانی ودر زمره اعراض انسان است و تغییرات اخلاقی، در حکم حرکات عرضی است. اما باطن خصوصیات اخلاقی ،حقیقت و ذات انسانها را تعریف نموده و انسان در مراتب صعودی و یا نزولی حرکت می کند. در حرکت صعودی، انسان هویت فرشتگان را یافته و در زمره اشرف مخلوقات قرار می گیرد و 
ّ؛ ؟
ّ«» : ) (« » ؛ ً : ّ«» :
؛ ؛ ؛ بنابراین با ترکیب برخی عناصر باهم و یا تجزیه برخی موجودات، موجودات جدیدی به وجود می آیند .
اما صور ت؛ همان بودن شی، در وضع کنونی خود، صورت شیء نامیده می شود. مثلا آب که آب هست، میگوییم صورت آبی دارد ، بذر هر گیاهی به واسطه صورت، بذر آن گیاه است پس صورت یعنی فعلیت داشتن ) بالفعل بودن( ، تحقق داشتن. در واقع صورت یعنی بودن ،
)مثلا هسته خرما درای صورت هسته خرماست و گفته می شود که هسته خرما بالفعل هسته خرماست(.
از آنجا که صورت تعیین می کند که آن جسم مورد نظر چه نوع جسمی است.، به آن صورت نوعیه گفته می شود .
لذا کمال اولی آلی را میتوان هم معنی و مترادف با صورت نوعیه دانست .
نفس را نیز از آن حیث که معین کننده نوع جسم است، صورت نوعیه نامیده اند. به عنوان مثال ،هسته خرما، مادام که هسته خرماست، جسمی جامد است؛ از سویی او ماده درخت خرماست و قابلیت و استعداد تبدیل به درخت خرما شدن را دارد. پس همین که هسته خرما در شرایط محیطی مناسب قرار گیرد و در زمین مناسب کاشته شود، نفس نباتی به هسته خرما حلول کرده و با ورود نفس، رشد و نمو هسته خرما آغاز شده و بعد از مدتی می بینیم که هسته خرما سبز شد، و به مروربزرگ شده و نهایتا به درخت خرما تبدیل می شود. یعنی نفس وارده به هسته خرما، تعیین می کندکه باید این هسته، درخت خرما باشد و نمی تواند درخت پرتغال باشد؛ به بیانی دیگر، ضمیمه شدن نفس به هسته خرما، معین می کند این درخت، درخت خرماست، نه چیزی دیگر. از این رو نفس همان صورت نوعیه است .
ادله ملاصدرا بر مزیت نام کمال برای نفس نسبت به صورت
ملاصدرا چند دلیل برای مزیت نام کمال برای نفس ارائه داده است که به سه دلیل اشاره می کنیم دلیل اول مزیت نام کمال برای نفس نسبت به صور ت
نفس ذاتا مجرد است؛ اما اگر نفس را به صورت تعریف کنیم؛ نمی توان تجرد نفس را اثبات کرد؛ زیرا صورت همیشه در ارتباط با ماده است؛ در حالی که اگر نفس صورت باشد، لازم می آید که نفس هم همواره مر تبط با ماده و در نتیجه مادی باشد؛ زیرا یکی از خصوصیات ذاتی صورت، این است که صورت همواره در ماده حلول می کند .
در نتیجه حلول یک شیء در شی دیگر، اجزای شی اول متناظر با اجزای شی دوم برهم منطبق می شوند .
برای مثال: یعنی هنگامی که میگوییم شکر در آب حلول میکند ، یعنی مولکول های شکر ما بین مولکولهای آب قرار می گیرد و اگر بخواهیم این آب شیرین را ترکیب کنیم ، هر دو یعنی آب و شکر با شی سوم ترکیب می شوند. پس با حلول نفس به عنوان صورت نوعیه در جسم مادی، باید، نفس یک موجود مادی شود؛ چون باید اجزاء متناظر باهم، برهم منطبق شود؛ در حالی که فرض براین است که نفس مجرد است .
بنابراین در صورتی که نفس را به صورت تعریف کنیم، نمی توان موضوع تجرد نفس را اثبات کرد .درحالی که فلاسفه نفس ر ا به عنوان یک موجود مجرد اثبات کرده اند و نفس از نگاه غالب فلاسفه
، به اعتبار ذاتش نیاز به هیچ ماده ای ندارد .
دلیل دوم مزیت نام کمال بر صورت برای نفس
تعریف نفس به صورت، تعریفی جامع نخواهد بود. همه نفوس را شامل نمی شود .
اگر نفس را به صورت ؛ ّّّّ؛ ؛ ؛ ؛ :؛ ؛