سوالات نظریه های روان درمانی
اطمینان خاطر بیان کنیم که روانکاوی از هیچ درمانی برتر نیست اما نمیتوانیم نتیجه بگیریم که رواندرمانی روانکاوانه بهتر از ()
:

؛ ؟ ! ؟ ؟ () () :
: ؛ ؟ .. :
؟ ؟ را ابراز میکرد. با گذشت زمان و افزایش استرس ، خانم سی به یک اختلال وسواس اجباری تمامعیار (OCD)تبدیل شد.
این مشکلات احتمالا ناشی از تعاملات خانم سی در مرحله مقعدی با کنترل بیش از حد و والدین بیش از حد است. ما میدانیم که مادر خانم سی فردی جبری بود که بیش از حد نگران پاکیزگی و بیماری بود. پدرش ابراز پرخاشگری و علاقهی خانم سی را با نسبت به مردان بیش از حد کنترل کرده بود. ما میتوانیم تصور کنیم که چنین والدینی در خواستههایشان در مورد مسائلی مانند آموزش توالت ، بسیار خشن خواهند بود و میتوانند به خاطر حفظ و رها کردن دل و روده و انگیزههای دیگر ، تعارضات زیادی را در دختر خود ایجاد کنند. از تئوری روانکاوی ، ما میتوانیم فرض کنیم که ویژگیهای مقعدی خانم سی ، حداقل تا حدی به عنوان دفاع در برابر لذتهای مقعدی مانند کثیف و آشفته بودن و در برابر انگیزه برای ابراز خشم ، رشد کردهاند. چرا تجربیات مربوط به مورد کرمکها دختر او باعث ایجاد اختلال در ویژگیها و دفاعهای سازگار قبلی خانم سی شد و منجر به ظهور یک نوروزیس کامل شد؟ بیماری و خستگی ناشی از انفلانزای آسیایی و مراقبت از این همه کودک بیمار باعث ایجاد استرس در دفاعهای خانم سی میشود. اما این رویداد شتاب زده نیز چنان بود که همان انگیزههایی را به وجود آورد که خانم سی از اوایل کودکی برای دفاع از خود به آنجا آمده بود. اول از همه ، وقتی که یک دختر کرمکها را به خانه میآورد ، وقتی که خانواده در حال حاضر مبتلا به انفلانزای آسیایی است و مادر بار حاملگی و یک کودک نوپا در کهنه بچه را بر دوش میکشد ، چه احساسی خواهد داشت؟ والدین که به طور نسبی سرکوب نشده اند ناراحت خواهند شد اگرچه ممکن است خشم خود را به طور مستقیم ابراز نکنند چون کودک قصد ندارد کرمک بگیرد. اما خانم سی نمیتوانست خشم خود را به عنوان یک کودک ابراز کند و احتمالا مجبور بود در برابر آن به عنوان یک پدر و مادر دفاع کند.
یک مورد از کرمکها نیز با خارش مقعدی مشخص میشود و کرمکها در مقعد قرار میگیرند. در واقع برای تایید این مساله ، خانم سی به او دستور داد تا مخرج مقعد دخترش را با چراغقوه معاینه کند در حالی که دخترش خواب بود. بنابراین در حالی که در یک سطح کرمکها دردناک بودند در سطح دیگر احتمال ابتلا به کرمکها میتواند خانم سی را وسوسه کند که آن لذت پنهان خاراندن یک گیاه را تمرین کند. با ضعف دفاعهای ناشی از بیماری و خستگی و با انگیزههای تهدید کننده پرخاشگری و تمایلات جنسی مقعدی که توسط کرمکها دخترش تحریک شدهبودند ، شرایط برای ظهور علائم عصبی فراهم شد که هم در برابر آنها دفاع میکردند و هم به طور غیرمستقیم به انگیزههای غیرقابلقبول خانم سی بیان میکردند.
به این نگاه کنید که علائم عصبی او چگونه باعث دفاع بیشتر در برابر انگیزههای تهدیدآمیز او شدند. دوش گرفتن های اجباری و شستن دستها ، اشتغال طولانیمدت او به نظافت را تشدید میکند. اگر خطر در آن است که کثیف باشد، پس آن را بشویید! این نشانههای اجباری تا حدی تشدید واکنش او در تمیز نگه داشتن برای کنترل امیال بازی کردن با کثیفی و دیگر نشانههای مدفوع است. اگر تمایل به آسیب رساندن به دخترش نیز در حال از بین رفتن بود ، شستن او میتوانست هم به عنوان وسیلهای برای از بین بردن خانم سی از تعامل با دخترش در صبح و هم به عنوان وسیلهای برای از بین بردن هر گونه گناه به خاطر تجاوز با شستن دستهایش از چنین افکار خونینی عمل کند. لباسها در هر گوشهای روی هم تلنبار شده بودند که خانم سی و خانوادهاش را از تماس مستقیم با اشیا مربوط به مقعد جدا میکرد.
چطور علایم روانرنجوری خانم سی دچار لذتش از خواستهها میشود؟ مراسم حموم خیلی تابلو بود، چون هر بار که جای او را در مراسم شستشو از دست میداد، مجبور بود که به تحریک مقعد خود ادامه دهد. در هنگام جدا کردن مواد کثیف مانند لباس زیر و آیتمهایی که روی زمین افتاده بودند ، خانم سی میتوانست خانه خود را نیز خراب کند. درک این که خانم سی چگونه خشم خود را نسبت به شوهرش با وادار کردن او به بلند شدن در ساعت ۵ صبح و نسبت به فرزندانش با عدم آشپزی و یا مراقبت کافی از آنها ابراز میکند، زیاد طول نمیکشد.
چرا خانم سی نمیتوانست احساسات و خواستههایش را به طور مستقیم بیان کند و بدین ترتیب از نیاز به حل و فصل عصبی اختلافات خود جلوگیری میکرد؟ اول، چنین بیان مستقیمی کاملا بر خلاف شخصیت اصلی او خواهد بود که نگران کنترل چنین انگیزههایی است. دوم، رگرسیون ناشی از تضعیف دفاعهای او باعث میشود خانم سی بیشتر در سطح فرآیند اولیه واکنش نشان دهد تا در سطح فرآیند ثانویه و منطقی. در سطح اولیه ناخودآگاه، خانم سی میترسید که کنترل شل شدن باعث شود که او تمام کنترل خود را از دست بدهد و تحتتاثیر انگیزههای خود قرار گیرد. غرق شدن در تحریک غریزی، ترس و وحشت خودش را ایجاد میکند، اما خانم سی نیز از مواجهه با خشم والدین بیش از حد خود به خاطر دختر بدی بودن که شلوارش را کثیف کرده و یا خشم خود را ابراز کرده ، وحشت خواهد کرد. در یک سطح فرافکن و ناخودآگاه ، خانم سی خود را به عنوان پدر و مادر بالغی که میتواند خشم خود را ابراز کند، تجربه نخواهد کرد، بلکه به عنوان یک نمونه سوالات روش پژوهش و ارائه با پاسخ تشریحی کوچک شدهاست که بهتر است هیچ خشم خود را ابراز نکند.
با در نظر گرفتن روانکاوی برای خانم سی، یک تحلیلگر باید کاملا مطمئن باشد که مشکل خانم سی در واقع رواننژندی وسواسی اجباری بود و نه اسکیزوفرنی شبه عصبی، که در آن نشانههای عصبی یک فرآیند روانرنجوری را پنهان میکنند. با توجه به این که او تا به حال چقدر پسرفت کرده و چقدر زندگی اش تحت سلطه نشانههای دفاعی است، ممکن است این خطر وجود داشته باشد که او را تشویق کنیم که در روانکاوی بیشتر عقبنشینی کند. اگر تحلیلگر احساس می کرد ارزیابی بیشتر گزارش های قبلی را تأیید می کند که خانم سی شواهدی از روند روان پریشی را نشان نداد ، سپس روانکاوی ممکن است ادامه یابد.
وقتی 
؟ ”” معنی و علل انگیزه های خود آگاه شود بدون اینکه از روان رنجوری نیز آگاه شود. او در نهایت تبدیل به ترس از این خواهد شد که پدر و مادر و یا تحلیلگر او قصد دارند آگاهی از روشهایی را از بین ببرند که او بتواند با فرستادن آنها به بیمارستان روانپزشکی بالغتر، احساسات خطرناک او را تحریک یا رد کند. پس از آن ، او تبدیل به راهنماهایی میشد که هم کنترل را به دست میگرفت و هم از میزان تکرار تلاش برای کنترل خواستههای خود آگاه بود، مانند ابراز اضطراب و هم از انگیزههای خود با بیان خشم در کلمات. در طول سالها، خانم سی ممکن است با معذرتخواهی و یا به طور آگاهانه تغییر ساختار شخصیت خود به اندازه کافی راههای دیگر برای از بین بردن واکنشهای خود، و یا با جدا شدن برای دادن کمی انعطافپذیری به نفس خود در بیان انگیزشهای خود به افکار خنثی، مخالف آن چیزی باشد که احساس میکرد. انگیزههای جنسی و خصمانه بدون این که خانم سی از طریق انتقال عصبی به وحشت بیفتد ، زمانی که شرایط تهدید به دخالت تحلیلگر او میشد، او به آرامی آنها را تحریک میکرد.
ما با انعطافپذیری رواندرمانی روانکاوانه و روانکاوی رابطهای، بیشتر در خانه هستیم. با این حال ، ما با این واقعیت که رواندرمانی روانکاوی، مانند روانکاوی، بیش از هر روش درمانی دیگری موثر واقع نشده است، احساس راحتی نمیکنیم. قطعا نمیتوان روانکاوی کلاسیک را به مشتریان توصیه کرد در حالی که این روش پرهزینهترین و پرهزینهترین جایگزین است. روانکاوی ممکن است منبع غنی از محتوای درمانی را فراهم کند، اما هنوز هم باید یک مزیت واقعی در موفقیت بیمار ایجاد کند.
جهتگیریهای آینده
بسیاری از روان درمانگران در قرن گذشته ناقوس مرگ روانکاوی را به صدا در آوردهاند. آنها متقاعد شدهاند که روانکاوی به عنوان یک بدنه دانش و به عنوان شکلی از درمان ظاهر خواهد شد. انتقادها به روانکاوی به عنوان یک دایناسور، یک یادگار و یک گاز سوز در عصر اقدامات متقابل، این احساس تحقیر آمیز را منعکس میکنند. با این حال، ما و بسیاری دیگر با ارزیابی سیلورمن (۱۹۷۶) از نظریه روانکاوی که از آزمون معروف مارک تواین قرض گرفته شدهاست، وقتی که با گزارشها خبری از مرگ خود او مواجه شدیم، مبنی بر اینکه در گزارشها مربوط به مرگ من تا حد زیادی اغراق شدهاست، موافق هستیم.
اگرچه مفسران به صورت دورهای اعلام میکنند که فروید مردهاست، اما انتقالهای مکرر او با ترس و لرز انجام میشوند. نکته اصلی در نظریه روانکاوی معاصر، مجموعهای از گزارههایی است که پشتوانه تحقیقاتی و اجماع بالینی قابلتوجهی را دریافت کردهاند. در میان آنها ناخود آگاه زنده و نیرومند است؛ ریشههای بسیاری از اختلالات رفتاری ریشه در دوران کودکی دارد. انسانها در تعارض درونی هستند و تمایل به ارائه راهحلهای سازشی دارند؛ و بازنماییهای ذهنی از خودمان، دیگران و روابط عمیقا بر عملکرد روزانه ما تاثیر میگذارند. اینها میراث فروید هستند.
در عین حال، تغییرات گیجکننده در عمل با نسل جدید روانکاوان مواجه هستند. اینها شامل تعداد کمتری از بیماران ؛ ؛ ؛ - () ()