نمونه سوالات کنترل های داخلی با جواب
علمی کاربردی دانشگاه آزاد اسلامی کاردانی کارشناسی ارشد و دکترا دانشگاه پیام نور سوالات آزمون استخدامی تستی با پاسخنامه
با لحنی :« »: « »
: « »
: « ؟ »
: « »
: « » : « » : « » : « »
– « ؟ »
: « ! »
: « »
: « »
: « »
: « » « »
: « »
: « » « »
« »
« ؟» « »
:« »
: « »
: « »
« »
: « ! »
: « »
: « » : « »
« »
« »
« »
« »
« »
: : «» « » « »
« » مثبت داده است ، مربوط میشد.
تمام این خاطرات هنگامی که به تخته روبرویم جزوه اصول تنظیم و کنترل بودجه دولتی شد، از ذهنم عبور کردند. ممکن است از ابتدا تا انتهای این تجربه فقط چند ثانیه طول کشید. اما هنگامی که به سمت استراتونی ها برگشتم ، فردی متفاوت شده بودم. به چهره تک تک آنها نگاه کردم، به این فکر میکردم که میتوانم برای آموزش آنها از نقطه ضعف و قوت خودشان استفاده بکنم. در واقع خیلی راحت میتوانستم به آنها یاد بدهم با شیوه من کار بکنند. میتوانستند کنترل فروش را در دست بگیرند و بعد مشتری را از نقطه باز تا بسته، در کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه حرکت بدهند: یک خط مستقیم.
حالا اعتماد بنفس بیشتری پیدا کرده بودم . به آنها گفتم : «متوجه نشدید؟ تمام معاملات یکسان هستند.»
همه به من خیره شده بودند. هر دوازده استراتونی.
با رغبت تظاهر کردم که نسبت به آنها بی اعتنا هستم و کشفم را رها کردم.
با صدای بلند گفتم : « ببینید. این یک خط مستقیم است.» به سمت تخته وایت برد کنترل های داخلی و نمونه سوالات کنترل های داخلی اولین بار آن خط بلند و باریک افقی را وسط تخته کشیدم و دو X بزرگ در ابتدا و انتهای خط قرار دادم.
به انتهای خط در سمت چپ اشاره کردم و گفتم : «این جایی است که فروش آغاز میشود و این نقطه پایان است. » سپس به انتهای سمت راست شکل اشاره کردم و گفتم این یعنی مشتری میخواهد پیش شما حساب باز کند.
« نکته اینجاست که دقیقأ از اولین کلمه ای که از دهان شما بیرون می آید، تمام حرفها و کارهای شما طراحی شده اند و مشتری را روی خط مستقیم نگه میدارد و او را از نقطه باز به سمت نقطه آخر هدایت میکند. متوجه شدید؟»
همه باهم سرشان را به علامت تأیید تکان دادند. اتاق به قدری در سکوت فرو رفته بود که میتوانستید صدای افتادن سوزنی را روی زمین بشنوید. جو سنگینی بر کل اتاق حاکم بود.
ادامه داد: « خوب است. حالا به عنوان یک فروشنده. ما هر چند وقت یکبار از معاملات بی چک و چانه ای به دست میآوریم که میدانیم مشتری قبل از اینکه وارد معامله بشود، محصول را انتخاب کرده است.»
همانطور که حرف میزدم فلش های کوچکی در مرکز خط ، از نقطه شروع تا نقطه پایان میکشیدم.
« این یکی از همان معاملاتی است که هر چیزی میگویید و هر کاری انجام میدهید و هر دلیلی که برای لزوم خرید مشتری میآورید. او مخالفتی نمیکند و فقط جواب مثبت میدهد و در نهایت از او درخواست سفارش میکنید و او کنترل های داخلی را قبول میکند . منظور من از فروش خط مستقیم خیلی خوب همین است.»
« کدام یک از شما از معاملاتی که انگار مشتری از قبل انتخاب خود را کرده ، داشته است؟»
سپس دست راست خودم را بلند کردم تا آنها نیز دستشان را به علامت تأیید بلند کنند. با این کار من ، همه دست خود را بالا بردند.
با یقین ادامه دادم: « البته که داشته اید، مشکل این است که تعداد این گونه معاملات کم است. زیرا بیشتر مشتری ها تلاش میکنند، شما را از خط مستقیم بیرون بیاورند و کنترل معامله را در دست بگیرند.»
فلش هایی را به سمت بالا و پایین در بیرون خط مستقیم کشیم تا بتوانم دقیق مفهوم حرفم را به آنها برسانم و ادامه دادم: « پس با این حال شما میخواهید مشتری »
: « » « »
: «» « »
: : « ».
: « »
: « »
«! »
« » : « »
فهرست مطالب