پرش به محتوا

نمونه سوالات متون فقه 3 همراه پاسخ تشریحی pdf

  • از

سوالات متون فقه 3

دانلود فایل

 

 

دانشگاه ازاد اسلامی پیام نور کارشناسی ارشد حقوق عمومی و بین الملل رشته حقوق آزمون وکالت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سوالی که از جلسه قبل مانده بود؛ این ؟
ً : ؛ (- (- (- (-(- : ؛  

نمونه سوالات متون فقه 3

: ؛ ؛؛: ؛؟ : : : ً ؛ ؛ : ؟
؛  

: : ِِ: ؟
؟ ؛ : ما مثالی برایش نداریم. اما در ظرف ذهن می توانیم مثال فرضی لحاظ کنیم. برای امکان بالقیاس دو چیز را مقایسه می کردیم . حالا این دو چیز که با هم مقایسه می کردیم، رابطه ضرورت وجودی داشت. می گفتیم واجب بالقیاس مثل :علت و معلول ، بالا و پایین، پدر و فرزند و ……
اگر وجود یکی را با عدم دیگری می سنجیدم میگفتیم امتناع بالقیاس . حالا در امکان بالقیاس چهبگوییم ،می گویید امکان بالقیاس . امکان بالقیاس را در سه حالت می توانید تصور کنید، فقط تصوردر ظرف ذهن است. در نمونه سوالات متون فقه 3 خارجی ما امر بالقیاس نداریم . بالقیاس یعنی مقایسه کردن.
اگر شما دو واجب الوجود فرضی در نظر بگیرید واجب الوجود) الف( و واجب الوجود )ب( معلول های واجب الوجود) الف( و معلول های واجب الوجود )ب(.
حالا بین دو واجب الوجود )الف( و) ب( بین آنها رابطه علی معلولی برقرار نیست. چرا چون اگر هرکدام برای دیگر علت باشند، دیگر واجب الوجود نیستند . از طرفی دیگر بیان میکنند هر کدام از این واجب الوجود ها نسبت به معلول های دیگر یعنی واجب الوجود )الف (نسبت به واجب الوجود )ب(. اینجا رابطه ، رابطه امکان بالقیاس است. رابطه بین واجب الوجود) الف( با واجب الوجود
)ب( رابطه ی امکان بالقیاس است. چون بین آنها هیچ رابطه ی علّیّ و معلولی وجود ندارد.
بین ما )من و شما( آیا میتوانیم بگوییم رابطه امکان بالقیاس است. میگویند نه. چرا ؟ چون من و شما اگرچه که خودمان باهم رابطه علّّی و معلولی نداریم، من علت برای شما نیستم و شما علت برای من نیستید. بین خودمان رابطه علی معلولی وجود ندارد، اما همه ما معلول یک علت واحدی هستیم همه ما مخلوق خدای واحد هستیم. پس بین ما رابطه امکان بالقیاس نیست اگر ما فرض کنیم که دو خدا وجود داشته باشد، آن موقع میتوانیم بگوییم رابطه بین آن دو خدا با هم، رابطه هر یک از خدایان با مخلوق های خدای دیگر، رابطه ی امکان بالقیاس است. پس ما همه از یک خدای واحد هستیم ،و رابطه ما رابطه امکان بالقیاس نیست.

متون فقه 3

متون فقه 3

جلسه دهم
بحث وجوب که اشاره دارد به واجب بالذات که بیان می کند که خداوند متعال ماهیت ندارد، یعنی فقط وجود است بعد اشاره می کند به بحث ماهیت که ما در اصطلاح دو مورد ماهیت داریم.
۱(-ماهیت که در مورد موجودات غیر خدا یعنی ممکنات است که در حقیقت ماهیت گفته می شود.
مثلا وقتی شما شی را می بینید می پرسید آن چیست؟ حالا به اعتبار آن چیست؟ که پاسخ داده می شود، ماهیت میگویند.
خدا به این معنا ماهیت ندارد ،یعنی ما نمی توانیم بگوییم که خدا چیست؟ چرا؟ چون در جواب چیستی اشیا آن تعریف را بیان میکنیم، تعریف که شامل جنس و فصل آن شی است. در واقع آن جنس خصوصیت مشترک بین آن شی و موجودات دیگری که با آن اشتراک دارند، و تشابه دارند، و از طرفی آن فصل آن وجهه ممیزه، یعنی آن چیزی را که از غیر خود جدا می کند .مثلا کتاب را از دفتر جدا می کند و فقط کتاب را تعریف میکند، و یا فقط انسان را تعریف میکند، و انسان را از سایر انواع حیوانات جدا می کند، را فصل می گوییم.
مثلا وقتی شما با انسان رو به رو می شوید و می گوید این چیست؟ یا انسان چیست ؟)الانسان ماهو (در جواب گفته می شود انسان حیوان ناطق است حیوان آن وجهه مشترک بین انسان و سایر حیوانات است که جنس گفته میشود.
ناطق آن فصل، یعنی همان خصوصیتی که اختصاص به انسان دارد و انسان را از هم جنس های خود جدا می کند، خداوند بدین معنا جنس و فصل ندارد .و همانطور که در ابتدای درس اشاره شد ما وجود را نمی توانیم تعریف کنیم . حالا که خدا فقط وجود است، پس واجب الوجود به ذات است و تعریفی بدین معنا که برای خدا نمی توانیم داشته باشیم.
۲(- اما ماهیت معنای دیگری دارد که متون فقه در معنای ذات است، به معنای آن چیزی که به واسطه آن چیز آن شی، شی می شود؛ که همان خود وجود می شود .
در واقع علیت پیدا میکند، علیت یعنی همان وجود پیدا کردن، تحقق پیدا کردن ،آن چیزی را که هر چیزی به واسطه او تحقق پیدا میکند .را ماهیت می گوییم. پس بدین معنا خداوند ماهیت دارد، ماهیت بدین معنا در مورد خداوند، یعنی خود وجود است. یعنی خدا چیزی جز وجود و هستی نیست؛ به خاطر همین هم میگوییم، هیچ محدودیتی ندارد، خداوند مثل و مانند ندارد، خداوند ضدو نقیض ندارد، فقط خودش است.
نکته ای که میخواهیم بیان کنیم که خداوند ماهیتش چیزی جز وجودش نیست. چرا ؟ اگر که وجود، یک امری خارج از ذات خداوند باشد، بیان میکند که وجود خداوند عین ذات خداوند است؛ یک امری زائد بر ذات نیست که بر خدا عارض شود، یعنی اگر ما میگوییم که خدا موجود است، محمول عین موضوع ما است. خدا موجود است، انسان موجود است ،وقتی میگوییم انسان موجود است، وجود بر انسان عارض شده، حمل شده ،اضافه شد از خداوند به انسان ،وجودی افاضه می شود و اضافه می شود.
از خداوند به انسان وجودی افاضه می شود، و انسان موجود می شود. اما خداوند وجودش عین ذات خودش است چیزی بر او ضمیمه نمیشود و عارض نمیشود. چرا؟ به خاطر اینکه اگر به خدا چیزی ضمیمه شود و یا عارض شود ،در این صورت لازم میآید که خداوند هم نیاز به علت داشته باشد؛ چون هر امر عرض نیاز به علت دارد.
مثال: زمانی است که شما میگویید غذا چرب است و یا می گوید که چرا غذا چرب است ،یا چرا غذا شور است ،حال آشپز می گوید که نمک یا روغن از دستم در رفت و به غذا اضافه شد، اینجا غذا به چربی عارض شد. اما تا حالا شنیده اید که کسی بگوید که چرا روغن چرب است، پس نمی پرسم زیرا ذات روغن چرب است، خاصیت ؛ ؛ ؟ : ؟ ؛ ) ( ؛؛ ) ( ، ؛ سمت وجودی رجحان پیدا کند.
مثلاً :یک گیاه را در نظر بگیرید که برای رشد خود نیاز به نور خورشید ،خاک، حاصلخیز ، آب، کشاورزی ، و ….. همه اینها با هم اگر باشند مجموعاً علت تامه میشود. اگر همه اینها باشند رشد آن گیاه واجب است که صورت گیرد اما اگر یک یا دو مورد نباشد آن وقت می گوییم که در عین حال از حالت تساوی خارج شده و جنبه وجود برایش رجحان پیدا کرده، هنوز راه های عدم به روی او باز است و انتظار نداریم که او محقق شود.
به فرض یک گیاهی را در یک منطقه ای که کشاورز و بذر وجود دارد و هوا هم معتدل است ولی آب نیست، می بینید که یک فضای سرسبز هم وجود دارد، پس سوال برای ما پیش می آید که چگونه بدون وجود آب این سرسبزی وجود دارد. زیرا برای تحقق رویش گیاه آب هم لازم است .در اینجا سوال چرایی باقی است، در حالی که اگر همه علت محقق باشد سوال چرایی مطرح نمیشود.
متکلمان میگویند که رابطه مخلوقات با خداوند این چنین است که لزومی ندارد که همه ی علت ها باشند اگر مثلاً :آب نیست ولی سر سبز است، می گوییم چون اراده خداوند تعلق گرفته است ،پس آنجا اولویت به این است که سبز شود . لازم نیست که شی برای تحقق خود به مرتبه وجوب و ضرورت برسد، اما فلاسفه این را قبول ندارند و میگویم مادامی که شی به حالت وجوب نرسد الشی مالم یجد لم یوجد به مرتبه وجود نرسد و راههای عدم بر آن شی بسته نشود، آن شی محقق نمیشود، و بر این اساس بیان میکند که اگر به فرض ما در عالم دنیا می بینیم که خیلی از چیزهایی که ممکن الوجود هستند و الان محقق نیستند. به خاطر اینکه علت تامه تحقق آن وجود ندارد. یک مثال که می توانیم مطرح کنیم مسئله ظهور آقا امام زمان عجل الله است ،و میگوییم که چرا آقا غایب است . این همه دنیا با مشکلات روبروست، مگر نه دانلود جزوه کامل متون فقه 3  که او برای هدایت بشر است ،پس چرا او ظهور نمیکند. خداوند ارحم الراحمین است ،میخواهد همه بشر هدایت شوند ،و اراده اصیل خداوند، ارادهذاتی خداوند این است که همه بشر هدایت شوند .از طرفی آنقدر حق و باطل با هم آمیخته شدند که انسان حقیقت جو هم گاهی قدرت تشخیص حقیقت را هم ندارد پس چرا امام زمان ظهور نمی کند. اگر ما قاعده اولویت متکلمین را بپذیریم باید بگوییم که خواست خدا هنوز تعلق نگرفته و امام ظهور پیدا نمیکند .
اینجا افرادی میآیند مطرح می کنند که نعوذبالله مگر خداوند بخیل است ،یعنی چه، پس کی خداوند میخواهد .
می گویند مگر شما نمیگویید که خداوند ارحم الراحمین است، مگر نمی گویید که اگر خدا بخواهد امام ظهور می کند مگر نمی گویید که خداوند عاشق بنده هایش است پس چرا امام زمان ظهور نمی کند که مردم هدایت شوند. وقتی ما اینگونه صحبت می کنیم بر اساس قاعده اولویت انگار که تمام مشکلات بشر را خداوند مقصر می شود و اصلاً بشر تقصیری ندارد، اما فلاسفه می گویند که نخیر اینطور نیست.
در باب ظهور امام زمان عجل الله مطلبی مطرح شده در روایات که باید و بشریت به مرتبه ای برسند که بتوانند قبول کنند وجود آقا را.
یعنی در حقیقت انگار که تمام متون فقه های تجربی را که خود بلد است ،برود و به ً ؛ ؛ ؛