کتاب نظریه سازمان ماری جو هچ فارسی
صبح روز بعد روستا برای ما دنیایی کاملا متفاوت بود. ما نه تنها دیگر نامرئی نبودیم، بلکه ناگهان در مرکز همه (ً ).
ً : «؟ ؟ ؟ () «() () ً ()، ً ً 
«» ً «» /
ً : ؟ : ؟ ؟ ؟ «»، ً ً «» ! ً مدرن تئوری سازمان تنیده شدند. برخی از آنها در اینجا مشخص شده اند، که با مهم ترین آنها شروع می شود.
دانلود کتاب نظریه سازمان ماری جو هچ ترجمه فارسی pdf
پروژه روشنگری، اسطوره پیشرفت و روایت بزرگ
پست مدرن ها به طعنه از جاه طلبی های مدرنیستی برای جایگزینی عقل به جای خرافه به عنوان پروژه روشنگری یاد می کنند. کنایه آنها به استفاده از ارزش ها و آرمان های روشنگری برای مشروعیت بخشیدن به تحمیل ایدئولوژی غربی به بقیه جهان (پروژه آن) اشاره دارد. به دنبال رهبری منتقدان سرسخت این شیوه ها، ایده پیشرفت به یک هدف محبوب تبدیل شد.
در سال 1932، مونتاگ دیوید ادر، پزشک انگلیسی، مقاومت خود را در برابر ایمان مدرن به پیشرفت مستمر بشر با نام بردن از پیشرفت به عنوان یک اسطوره نشان داده بود. مانند مواردی که در زمان استعمار اتفاق افتاد.
اسطوره خواندن پیشرفت به این معناست که شخصیت آن را بهعنوان دگم مبتنی بر تبلیغات آشکار کند، نه محصول حقیقت علمی که توسط شواهد عینی تأیید شده است، همانطور که مدرنیستها ادعا میکنند.
روشهای پستمدرن امکان بیطرفی را که توسط مدرنیستها به عنوان مشخصه تبیین عینی مطرح شده است، انکار میکنند. در عوض، از همه کسانی که ادعای دانش دارند میخواهند تا در زمینه تلاشهای دانشآفرینی خود و نقشی که در آزادسازی و هدایت قدرتی که دانش میفرستد، تأمل کنند.
ژان فرانسوا لیوتار، فیلسوف و نظریهپرداز ادبی فرانسوی، در شرایط پسامدرن، پروژه روشنگری و اسطوره پیشرفت را به حمایت از یک روایت بزرگ متهم کرد، روایتی که از لحاظ فکری و سیاسی تمامیتخواهانه است، زیرا خط داستانی مدرنیستها را برای توجیه ارائه میکند. سرسپردگی به عقل به این دلیل که پیشرفت می آورد، ثروت می آفریند، ما را آزاد می کند و حقیقت را آشکار می کند.
حتماً به حروف بزرگ پست مدرنیست ها توجه داشته باشید تا بر قدرت ادعایی ایده های مدرنیستی که به آنها اشاره می کنند تأکید کنند. از نظر لیوتار، دانش و جامعه پیوند تنگاتنگی دارند زیرا نهادهایی مانند آموزش، تجارت و دولت بر اساس دانش تخصصی ایجاد میشوند که به نوبه خود روشهای خاصی از تفکر و عمل را مشروعیت میبخشد.
برای مثال، دانشگاهها اشکال خاصی از دانش (بهویژه علمی) را ارائه میکنند و کسبوکارها از هنجارهای غالب مدیریت (اغلب برای به حداکثر رساندن سود) استفاده میکنند، که انتظار میرود دانشجویان و کارمندان با آنها مطابقت داشته باشند. بنابراین، روایت بزرگ مدرنیسم، جاهطلبی برای ایجاد دانش و نهادهایی را میپوشاند که منافع برخی را نسبت به منافع غیرقابلظنین دیگران ارتقا میدهد.
بازی های زبان و زبان
دیدگاه مدرنیستی به زبان، به شواهدی که امروزه نیز وجود دارد، مدعی است که زبان منعکس کننده واقعیت است. کلمات معانی خاص خود را به دلیل برخی پیوندهای اساسی بین کلمات، معانی و چیزها دارند.
فردیناند دو سوسور، زبانشناس سوئیسی، این دیدگاه را با نظریه انقلابی خود در مورد زبان براندازی کرد. در نظریه سوسور، هیچ ارتباط طبیعی یا ضروری بین کلمات (به عنوان دال) و مفاهیم چیزهایی که به آنها اشاره میکنند (آنچه مدلول است) وجود ندارد. رابطه آنها خودسرانه است.
به عنوان مثال، کلمات زیادی را در نظر بگیرید که به معنای یک موجود پرنده پردار هستند. انگلیسی از bird استفاده می کند، دانمارکی fugl، فرانسوی oiseau و غیره را پیشنهاد می کند. از نظر سوسور، معنای یک کلمه با موقعیت آن نسبت به سایر کلمات در ساختار زبان به دست میآید.
این فرض حاکی از آن است که هر زمان که یک کلمه با کلمه جدیدی روبرو شود، معنای آن تغییر خواهد کرد.
جفت شدن خودسری زبان با معنای دائماً در حال تغییر کلمات، به این معناست که ساختار پشتیبان زبان ناپایدار است، ایده ای که مستلزم حرکت جهت گیری فرد از قطب ثبات به قطب تغییر است.
این ایده بر رشتههای دیگری غیر از زبانشناسی و نظریه ادبی تأثیر گذاشت، زیرا ساختارگرایی در علوم اجتماعی تا حدی از این ایده که ساختارهای اجتماعی از همان قوانین حاکم بر زبان پیروی میکنند، نشأت میگیرد.
نظریه سوسور سوالاتی را مطرح کرد که ذهن را تغییر میدهد: آیا با توجه به کتاب نظریه سازمان ماری جو هچ زبان، ساختار زبان یا هر چیز دیگری برای آن موضوع وجود دارد؟ انکار ساختار قدرت تثبیت جامعه را دارد که پساساختارگرایی را وارد نظریه ادبی کرد و نظریه سوس سور را با ایده هایی که در پست مدرنیسم دمیده شده بود ترکیب کرد.
ایده سوسور مبنی بر اینکه ساختار زبان (langue، در فرانسوی) با جریان روابط بین کلمات در حال استفاده تغییر میکند (مشروط)، استعاره لودویگ ویتگنشتاین فیلسوف آلمانی از بازیهای زبانی الهام گرفته شده است. قواعد زبان بر اساس جوامعی که از آنها استفاده می کنند متفاوت است.
/مشترک برای سرنگونی گرایش های توتالیتر، شما در خطر هستید. ایجاد یک روایت بزرگ جایگزین که به جای سرنگونی خود امتیاز، فقط به یک گروه متفاوت امتیاز می دهد.
در نتیجه آنها خواستار ایجاد متون متعدد و تحمل همه تفاسیر متفاوت از آنها به عنوان راهی به سوی رهایی هستند.
گفتمان و شیوه های گفتمانی
عقاید لیوتار در مورد خاموش کردن اپوزیسیون از طریق آثار فیلسوف و نظریهپرداز اجتماعی فرانسوی میشل فوکو که تأثیرات اعمال قدرت از طریق هنجارگرایی را بررسی کرد، بازتاب مییابد.
فوکو استدلال کرد که دانش تایید شده ابزار اصلی برای اعمال قدرت است، زیرا تصمیم گیری در مورد اینکه چه کسی می تواند صحبت کند و چه چیزی می تواند گفت، تعیین می کند که چه چیزی به عنوان رفتار عادی تلقی می شود. نهادینه شده است.
فوکو تاریخ بیمارستانهای روانپزشکی و زندانها را مطالعه کرد تا بررسی کند که چگونه روانپزشکی و مددکاری اجتماعی دستهبندیهای مفهومی جنون و بزهکاری را ایجاد کردند که افراد برای درمان سازمانی در آنها طبقهبندی میشوند.
او ادعا کرد که با تبدیل جنون و بزهکاری به مشکلاتی که جامعه باید به آنها رسیدگی کند، روانپزشکان و مددکاران اجتماعی موقعیت های اجتماعی قدرتمند خود را ایجاد کردند که از طریق آن می توانند افراد خاصی را زندانی یا کنترل کنند تا از جامعه در برابر آنها محافظت کنند.
فوکو به طور مشابه به بررسی تاریخ نقد ادبی، روانشناسی پرداخت. روانکاوی، جامعه شناسی، انسان شناسی، جرم شناسی، علوم سیاسی و اقتصاد. او از این مطالعات نتیجه گرفت که جوامع مدرن غربی اختیار تعیین هنجارهای اجتماعی را به علوم انسانی تفویض کرده اند. فوکو استدلال کرد که در فرآیند طرح و پاسخ به سؤالاتی در مورد اینکه چه چیزی عادی است، علوم انسانی پیوندی بین قدرت و قدرت ایجاد کرد.
از آنجایی که دانش تولید شده توسط رشتههای دانشگاهی برای دستهبندی، کنترل و در برخی موارد زندانی کردن کمتوانترین اعضای جامعه استفاده میشود، دانش و قدرت واقعاً یکسان هستند. ما نباید آنها را به عنوان دو چیز، بلکه به عنوان یک چیز در نظر بگیریم.
قدرت/دانش از طریق شیوههایی اعمال میشود که در گفتمان به وجود میآیند تا آنچه را که عادی تلقی میشود، تنظیم کند. به گفته فوکو، شیوههای گفتمانی از زبانی مانند آنچه در اصطلاحات دانشگاهی یا اصطلاحات فنی مورد استفاده در صنعت یا بسیاری از شاخههای حکومت یافت میشود، سرچشمه میگیرد.
آنها ارتباط نزدیکی با بازی های زبانی ویتگنشتاین دارند، گرچه بر موضع هنجاری قوی تری دلالت دارند، زیرا همانطور که فوکو و دیگران اشاره می کنند، بدون آگاهی از شیوه های گفتمانی، افراد ناتوان نمی توانند از خود دفاع کنند. مفهوم گفتمان از زبان شناسی پساساختارگرا پدید آمد.
این یک ذهنیت، یک جهان بینی فرهنگی، و/یا یک منطق نهادینه شده است که چشم انداز همیشه جزئی یک گروه خاص را ارائه می کند. از نظر فوکو، گفتمان های فوکو از نظر تاریخی بر اساس روابط قدرت موجود در جامعه در یک جامعه خاص ساخته شده اند. نقطه در زمان کسانی که اعمال قدرت می کردند اجازه می دادند که برخی چیزها گفته شود، نوشته شود، و فکر شود، اما دیگران نه و این شیوه های کنترل شده باعث به وجود آمدن گفتمانی شد که معناسازی را در محدوده آن هدایت می کند.
یکی از دلالت (“”) (“”) (“”) «» : “” «» ؟
ً
فهرست مطالب