جزوه رنگی و تایپ شده امور مالی شرکت ها
مورن هلبک دانشگاه سراسری آزاد اسنور لینست دانشگاه سراسری آزاد براک مک للان حسین عبده تبریزی دانشگاه پیام نور
؟؟ ؟ ؟ ؟ ؟ 
: ؟ : « »
: بود ، مخصوصأ اگر در شرکتی که به قانون اهمیت میدهند ، پیش بیاید.
اما : 
: « » : « ؟»
: « »
: « » : « » آتش بکشد. با اعتماد بنفس بالایی گفتم: « متن باید یک خط مستقیم باشد نه چند دایره»
جمله ام با دیدن خاموشی غیر طبیعی شعله نصفه ماند. ظاهرأ کاغذ با نوعی روکش در برابر آتش مقائم شده بود . با تعجب گفتم:« میبینید ، این متن آنقدر سرد است که حتی آتش آن راخاموش نمیکند» بعد از گفتن این حرف کاغذ را روی زمین انداختم و شروع کردم به لگد کردن آن . تمام حاضرین دست زدند و مرا تشویق کردند بغیر از مدیر فروش.
مدیر فروش اوضاع را بر امور مالی مراد خود ندیده بود و هنگامی که میخواستم متن را آتش بزنم از جلسه خارج شده بود. اما هیچ کس اهمیتی به این موضوع نداد. مخصوصأ مدیر عامل شرکت، زیرا این فرد دوماه بعد ازاین ماجرا در تب وتاب اوج گرفتن فروش شرکتش بود که به بیش از هفتصد درصد رسیده بود. بعد از مدتی یادداشتی از او دریافت مردم که در آن اظهار مرده بود که نتیجه واقعأ باور نکردنی است. در کنار یادداشتش چک بانکی با رقم قابل توجهی هم وجود داشت که کاغذ یادداشت زرد رنگی به آن چسبیده بود و روی آن نوشته شده بود: تو لایق هر یک پن یاین هستی، اما مطمئن باش که Ol’MEL نیز سهم خودش را خواهد گرفت.» جی اس
Ol’MEL همان مل گیبسون بود. از فیلم شجاع دل و موضوعی که مدیر عامل به آن اشاره کرده بود ، تشبیهی بود که برای توضیح رابطه ی میان یک متن مستقیم ماهرانه و مهارت خواندن آن متن، طوری که کسی متوجه نشود از روی متن میخوانید، استفاده کردم.
به نیروی فروش گفتم : « قطعأ همه شما فیلم شجاع دل را دیده باشید. آیا آن جزوه امور مالی شرکت ها درا بیاد دارید که ارتش اسکاتلندی های شورشی با لباسهای نیم تنه خود ایستاده بودند و تبرهای خود را در دست گرفته بودند و در مقاب آنان ارتش بزرگ سربازان انگلیسی، با کمان دارها ، شوالیه ها و پیاده نظام های شمشیر به دست،با نظم ایستاده بودند و کاملأ معلوم بود که اسکاتلندی ها به دردسر بزرگی دچار شده اند.»
افراد سرشان را به علامت تایید تکان دادند. من ادامه دادم : « و بعد مل گیبسون با اسب و صورت آبی رنگ خودش از راه میرسد و آن سخنرانی معروف را انجام میدهد: ای مردان اسکاتلندی شما اینک در مقابل سیصد سال ظلم وستم ایستاده اید.و بازادامه میدهد: زندگی ما به این لحظه بستگی دارد و تنها یک فرصت آزادی دارید. به این ترتیب آنها در مقابل ارتش انگلیسی ایستادند و بعد از چند دقیقه آنها را شکست داده بودند»
با اعتماد به نفس ادامه دادم : « صحنه بی نظیری یوده است . اما آیا شما فکر میکنید مل گیبسون بدون برنامه ریزی قبل این کار را انجام داده بود؟ نکند فکر میکند او مانند یک کارگردان به افرداش گفته بود، بسیار خب همه شما باید در آنجا به خط بایستید وسپس من تمام دوربین ها را در جایی مناسب قرار خواهم داد و صبر میکنم تا خورشید در زاویه ای درست قرار بگیرد و و بعد زمانی که من به آنها علامت حرکت دادم ، سوار بر اسبم شده و به انجا میروم و تا حد مرگ به آنها امور مالی میدهم و تشویقشان میکنم که بمانند و حساب آن سربازان قرمز پوش را برسند. »
حال فرض کنید که اگر هر کارگردانی هم اینکار را میکرد و به سرعت به میدان نبرد میرفت، چه میگفت؟ البته »
؟ : : :
فهرست مطالب